سيد حسن مير جهانى طباطبائى
342
جنة العاصمة ( فارسي )
و المرسلين ، الحديث « 1 » . ترجمه يعنى : اى فرشتگان من و ساكنان بهشت من ! مباركباد بگوئيد بر على بن ابى طالب حبيب محمّد و فاطمه دختر محمّد كه من بر ايشان مباركباد گفتم . تا اينكه فرمود : راحيل گفت : اى پروردگار من ! چيست بركت دادن تو بر ايشان بيشتر از آنچه ما ديدهايم در بهشتها و خانهء تو ؟ خداى عزّ و جل فرمود : اى راحيل ! از بركت دادن من بر ايشان اين است كه جمع مىكنم ميان اين دو - يعنى على و فاطمه - بر دوست داشتن خودم ، و قرار مىدهم ايشان را حجّت بر خلق خودم . و بعزّت و جلال خودم قسم هرآينه مىآفرينم از اين دو خلقى را ، و ايجاد مىكنم از ايشان ذرّيهاى را ، و آنها را خزينهدارهاى خودم قرار مىدهم در زمين خود ، و معدنهاى علم خود ، و دعوتكنندگان به دين خود مىگردانم ، و به ايشان احتجاج مىكنم بر خلق خود پس از پيغمبران و فرستادگان ، تا آخر حديث . مؤلّف حقير گويد : چگونه سزاوار چنين بركتى نباشد كسى كه خطبهكنندهء او امير مؤمنان ، و مخطوبهء او سيّدهء زنان جهانيان دختر پيغمبر آخر الزمان ، و عقد كنندهء او پروردگار جليل ، و ترجمان او امين وحى خدا جبرئيل ، و خطيب او افصح همهء فرشتگان راحيل ، و شهود او ملائكهء ملأ اعلى ، و صداق او جنّة المأوى ، و نثار او درّ و ياقوت و مرجان ، و نثاركنندهء آن رضوان خازن جنان ، و مجلس جشن او بيت المعمور ، و خدمتگزاران او فرشتگان و حوران بهشت بودهاند .
--> ( 1 ) ابن جرير طبرى ، دلائل الإمامة ص 85 - 88 ؛ و شيخ صدوق ، الأمالى ص 500 - 502 مجلس 83 ؛ عيون أخبار الرضا ج 1 ص 223 - 225 ؛ بحار الأنوار ج 43 ص 102 - 103 .